شما میتوانید مطالب این سایت رو از طریق فيد دنبال کنيد و يا با وارد کردن ايميل خود و تائيد ايميل ارسالي فيدبرنر ، جديترين مطالب را از طريق ايميل دريافت کنيد. ايميل شما توسط فيد برنر محافظت ميشود و هيچ گونه ايميل تبليغاتي برايتان ارسال نميشود.


اینجا من از خودم می گم! از روزمرگی‌ها و دلتنگی‌هام! همینطور از چیزای اطرافم که به نظرم جالب میاد !

بعضی از نوشته‌هام شاید خیلی شاد باشن، بعضی دیگه خیلی غمگین! اما سعی میکنم هیچ‌موقع خودمو سانسور نکنم!

راستی قبلا اینجا می‌نوشتم.


سخن هفته

کاش کودکی آرزو کند وقتی بزرگ شد خلبان نشود، دکتر نشود، مهندس نشود، فقط یک دوست خوب بشود.

Partly Cloudy Yazd 35°
Partly Cloudy Tehran 32°
کوچه باغ!!! ( 0 بازدید )
دوشنبه, ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت ۰۰:۱۵

امروز می خوام چند تا عکس از کوچه باغ بزارم براتون! روزایی که می رم دانشگاه حداقل ۲ دفعه توش راه میرم!

         

تگ :
علیرضا مهمان می کند! ( 0 بازدید )
یکشنبه, ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت ۰۱:۲۵

امروز عصر بعد از کلاس کامپایلر من و علیرضا راه افتادیم به طرف کوچه باغ تا از دانشگاه بریم بیرون! علیرضا هم می خواست با من پیاده بیاد! خلاصه بعد از چند دقیقه رسیدیم اطلسی! علیرضا می خواست معجون بخره میل کنیم!
دیگه رفتیم تو سالار نشستیم و منتظر شدیم بیارن! البته قبلش به آقاهه گفتیم که دو تا معجون بیاره!
وقتی آورد تا لحظاتی مشغول تجزیه و تحلیل تو ذهنمون بودیم که چجوری بخوریمش!!!   دیگه هرجوری بود خوردیمش و از آقاهه تشکر کردیم و اومدیم بیرون!!  در راه برگشت به دانشگاه دیدیم داود تو مغازش نشسته داره مگس می پرونه!
خلاصه رفتیم یه کم هم سر به سر اون گذاشتیم  و لپ تاپ هاش رو قیمت کردیم!! هر کار هم کردیم شیرینیه مغازش رو بهمون نداد! وقتی دیدیم قرار نیست چیزی بده خداحافظی کردیم و اومدیم دانشگاه!
این بود خاطره من از معجون خریدن علیرضا!!!

پی نوشت: نویسنده تیتر این پست را از وبلاگ کسی کش نرفته است!!!!

تگ :
بدون شرح ( 0 بازدید )
شنبه, ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت ۰۲:۲۱

چند روز پیش، یعنی روز چهارشنبه دوازدهمین روز از اردی بهشت ماه سال یکهزار و سی صد و هشتاد و شش داشتم به رادیو گوش میدادم! تو اون برنامه گزارشگر با چند تا دختر و پسر به طور جداگانه در مورد روز معلم مصاحبه می کرد. یکی از سوالاتش از دختر ها این بود که به نظر شما پسر ها چی میبرن واسه معلمشون؟! به جز یکی که گفت: “اگه بدونن واسشون نمره میشه یه شاخه گل” بقیه بلا استثنا گفتن پسرا بی ذوقن و هیچی نمی برن و اینا!!!
در مقابل وقتی از پسر ها پرسید به نظرتون دخترا چی میدن به معلمشون؟ یه چیزایی مثل کتاب و عروسک و گل و اینا رو اسم بردن! و حتی یکیشون از با سلیقه بودن دختر ها گفت.

تگ :
مارمولک۲ ( 0 بازدید )
شنبه, ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت ۰۰:۵۲

بازم اون اتفاق تکرار شد!!! رفتم آب بخورم باز پام خورد بهش! ولی ایندفعه دیگه نترسیدم! ولی اون بازم ترسید!
نکنه پیمان باشه واقعا! هی میاد یه چی بهم بگه ولی من نمی بینمش!!!
از همه جالب تر اینکه همون جای پریشب بود!!!

تگ :
سمن بویان ( 0 بازدید )
جمعه, ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت ۰۲:۱۶

سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند

به فتراک جفا دلها چو بربندند بر بندند

ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند

به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند

نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند

سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند

رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند

دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد

ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند

ز چشمم لعل رمانی چو می خندند می بارند

ز رویم راز پنهانی چو می بینند می خوانند

چو منصور از مراد آنان که بر دارند بردارند

بدین درگاه حافظ را چو می خوانند می رانند

درین حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند

که با این درد اگر در بند درمانند در مانند

 

این غزل زیبای حافظ با صدای استاد شجریان فوق العاده زیباتر هم میشه!

 اگه تا حالا نشنیدین پیشنهاد می کنم حتما دانلود کنید.

لینک دانلود

پی نوشت: البته بعضی جاهای این تصنیف رو همایون خونده!

تگ :
مارمولک ( 0 بازدید )
پنجشنبه, ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت ۰۲:۱۵

همین الان رفتم تو آشپزخونه آب بخورم! یهو پام خورد به یه چیز نرم! نگاه کردم، دیدم…. وااااااااااای یه مارمولک!!!
یکهو ترسیدم!!! با یه جهش پریدم یه طرف!!!
مارمولکه هم لنگ لنگان پرید یه طرف دیگه!!! انگار اونم ترسیده بود…
الان کف پام بوی سیانور میده! اگر بار گران…

تگ :
عذر بدتر از گناه!!! ( 0 بازدید )
چهارشنبه, ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت ۰۱:۰۲

امروز صبح آقای حدادعادل ۱ ساعت دیر میرسن به یه همایش!!! دلیلش رو هم سنگین بودن ترافیک عنوان کرد!!! اینو که شنیدم یاد اون دیالوگه فتحعلی اویسی افتادم که “ترافیک به هیچ قراری رحم نمی کنه” البته یاد یه چی دیگه هم افتادم!!! اگه می خواین بدونین اون یکی چی بوده به تیتر این پست نگاه کنید!!!

دیشب آقای صفار هرندی مهمان گفتگوی ویژه خبری شبکه ۲ بودن!!! از نمایشگاه کتاب و اینکه فلان تعداد ناشر شرکت کردن و فلان تعداد کتاب هست گفت!!! یه جاش یه حرف جالب زد!! گفت فکر کنم مردم بیشتر از اینی که به کتاب ها توجه کنن به بازدید جاهای زیبای مصلی میرن!!! از بس که زیبا طراحی شده!!! از باندهای بدحجابی هم یه چیزایی گفت!!! یکی به من بگه باند بدحجابی چیه؟!!!! مگه بدحجابی هم باند داره؟!!

راستی هنوز mms راه نیفتاده یه طرح واسه ف ی ل ت رینگش مطرح کردن!!! احتمالا تا زمانی که شما اینو می خونین تصویب هم شده!!!

نمی خوام وبلاگم ف ی ل ت ر بشه! پس کات!!!!

تگ :
رنج، صبر، نماز ( 0 بازدید )
سه شنبه, ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت ۰۰:۱۷

و ما انسان را به حقیقت در رنج و مشقت آفریدیم!
ای کسانی که ایمان آورده اید، از صبر و نماز یاری بگیرید که خداوند با صابرین است!

کم کم دارم ارتباط بین این دو آیه رو متوجه میشم!

تگ :
عصر جمعه ( 0 بازدید )
جمعه, ۷ اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت ۲۰:۱۹

امروز باز یک جمعه دیگست!
نمی دونم چه سری تو عصرای جمعه هست که دلم میگیره! مخصوصا اگه اون جمعه یه جمعه بهاری باشه!
اصلا هم ربطی به اینکه مثلا روز تعطیل داره تموم می شه و فرداش باز باید بریم دنبال کار و زندگی نداره!
همش حس می کنم یه چی رو دارم از دست می دم! بی تاب میشم! نمی دونم چیکار کنم! حوصله هیچ کاری ندارم! حتی کارهایی که ازشون بی نهایت لذت می برم!
حتی الان حس نوشتن هم نیست…

تگ :
آدما ۲ ( 0 بازدید )
جمعه, ۷ اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۲۲

اگه از یه دید دیگه به آدما نگاه کنیم به ۳ دسته تقسیم میشن!

۱- دسته اول

۲- دسته دوم

و از همه مهمتر دسته سوم!

تگ :